به گزارش تیتر گیلان، یک مطب، یک پزشک و دو بیمار را تصور کنیم؛ یکی برای درمان یک بیماری واقعی و دیگری برای تغییر یک ویژگی ظاهری که الزاماً تهدیدی برای سلامت او نیست. هر دو بیمار ممکن است حق دریافت خدمات پزشکی داشته باشند، اما در سالهای اخیر یک تغییر قابل توجه در بازار سلامت رخ داده است: رشد مداخلات زیبایی و افزایش حضور پزشکان در این حوزه.
در سالهای اخیر، مداخلات زیبایی، به بازاری گسترده و رو به رشد در حوزه سلامت تبدیل شده است. افزایش تقاضا برای بوتاکس، فیلر، لیزر، جراحیهای زیبایی و سایر روشهای جوانسازی باعث شده است تعداد بیشتری از پزشکان، در کنار فعالیتهای درمانی، وارد این حوزه شوند. این روند البته لزوماً پدیدهای منفی نیست؛ بسیاری از اقدامات زیبایی در چارچوب دانش پزشکی و توسط پزشکان واجد صلاحیت انجام میشوند و میتوانند بخشی از خدمات سلامت باشند. نگرانی اصلی زمانی شکل میگیرد که جذابیت اقتصادی و تقاضای بالای این خدمات، جایگاه درمان بیماریهای ضروری را در اولویتهای برخی مراکز و حتی برخی پزشکان تحتتأثیر قرار دهد.
پزشکی پیش از آنکه یک بازار خدمات باشد، حرفهای مبتنی بر نیاز بیمار و مسئولیت حرفهای است. در شرایطی که پزشک میان یک بیمار نیازمند درمان و بیماری که متقاضی یک اقدام انتخابی زیبایی است قرار میگیرد، تفاوت این دو نوع نیاز اهمیت زیادی دارد. درمان سرطان، بیماریهای قلبی، مشکلات کلیوی، جراحیهای ضروری و بسیاری از بیماریهای مزمن نمیتوانند صرفاً بر اساس میزان تقاضای بازار یا سودآوری خدمات اولویتبندی شوند.
مسئله دیگر، مرز میان درمان و زیبایی است. بخشی از اقدامات زیبایی میتواند جنبه ترمیمی، روانی یا حتی درمانی داشته باشد و تفکیک کامل این دو حوزه همیشه ممکن نیست. اما زمانی که تبلیغات، شبکههای اجتماعی و انگیزههای اقتصادی بر تصمیم پزشکی غلبه کنند، خطر تبدیلشدن رابطه پزشک و بیمار به رابطه فروشنده و مصرفکننده افزایش مییابد. در چنین شرایطی، شفافیت درباره ضرورت، فواید، عوارض، هزینه و گزینههای جایگزین اهمیت بیشتری پیدا میکند
از طرفی سال هاست موضوع کمیت کادر سلامت و پراکندگی و در دسترس عموم مردم بودن مورد انتقاد است. در شرایطی که منابع انسانی پزشکی محدود است، چگونه باید میان خدمات انتخابی و نیازهای ضروری درمانی تعادل برقرار کرد؟
و البته مسئله فقط تعداد پزشکان نیست؛ مسیر حرکت پزشک نیز اهمیت دارد. پزشکی که بخش قابل توجهی از زمان، انرژی و ظرفیت حرفهای خود را صرف خدمات زیبایی میکند، ممکن است زمان کمتری برای فعالیتهای درمانی عمومی یا تخصصی داشته باشد؛ بهخصوص اگر این اتفاق در مناطقی رخ دهد که از ابتدا با کمبود پزشک مواجهاند.
در نهایت، بحث بر سر «زیبایی یا درمان» نیست؛ مسئله، حفظ تعادل میان حق انتخاب افراد و مسئولیت اجتماعی حرفه پزشکی است. جامعه به خدمات زیبایی نیز نیاز دارد، اما نظام سلامت باید اطمینان حاصل کند که توسعه این بازار به قیمت کاهش دسترسی بیماران به درمانهای ضروری تمام نمیشود. شاید پرسش اصلی این نباشد که چرا پزشکان وارد حوزه زیبایی شدهاند، بلکه این باشد که آیا ساختار نظام سلامت، تعرفهها، آموزش، توزیع نیروی انسانی و نظارت حرفهای بهگونهای طراحی شدهاند که پزشک بتواند بدون قرارگرفتن در تعارض میان منافع اقتصادی و نیازهای درمانی جامعه، وظیفه اصلی خود را انجام دهد.




