با دست‌های پینه بسته کشاورزی رای می‌دهیم
با دست‌های پینه بسته کشاورزی رای می‌دهیم
یکی از کشاورزان که برای «یاور آمده بود با صدای بلند گفت: اینجا شالیزار است، سفتی زمین و سختی مراحل رشد را با همه وجودمان درک کرده‌ایم! ما برای رشد ایران عزیزمان، از سختی‌ها و سفتی‌ها گذر می‌کنیم و با دست‌های پینه‌بسته کشاورزی رای می‌دهیم

در ایام انتخابات زودهنگام ریاست‌جمهوری چهاردهم بعد از شهادت شهید جمهور شهید رئیسی عزیز، هرکسی با نگاه و اراده و اندیشه خود، برای اهتزاز پرچم ایران عزیز گام برداشت تا در مسیر امتداد شهید خدمت قدم بردارد.

یکی برای تبلیغ کاندیدای اصلح خود گام برداشته، یکی دیدار چهره‌به‌چهره را برگزیده و خبرنگارانی نیز بنا به رسالت خبری خود، در کنار احصاء مطالبات مردمی، حتی در روزهای منتهی به آوردگاه مهم سیاسی این روزها، شنیدن مطالبات مردم در فصل زراعی را وظیفه خود دانسته تا در روزهایی که خیلی‌ها در تدارکات و اجرای تضارب آرای خود هستند، بانک اطلاعاتی از پابرهنگان این انقلاب عزیز به دست بیاورند و فارغ از گعده‌های سیاسی، مطالبه مردمی را در اولویت بدانند.

به‌رسم رسالت خبری، در فصل زراعی پابه‌پای کشاورزان شدیم تا از حال و هوای زحمات یک‌ساله آن‌ها مطلع شویم. زنان و مردانی که همه دارایی‌شان زمین پدر بابایی‌شان بود و چشمشان به نزولات آسمانی تا از لطف و رحمت الهی، زمین‌های میراثی تشنه نمانند چرا که به گفته کشاورزان رنجِ برنج دیده ما، آب سپیدرود را باب میل کشاورزان رها نکردند و کشاورزان با دلی غمگین و چشمان منتظر به بارش الهی کار را شروع کردند.


بانوی کشاورز عزیزی می‌گوید، «کار خدا را می‌بینی! همین که آب را رها کردند باران هم آمد!» چشم در چشم من گفت: «شما که آمده‌اید برای احصایی مطالبات ما! به آقایان بالانشین بگویید زمین خشک محصول نمی‌دهد، چرا کشاورز را درک نمیکنید». گوشی را برداشتم تا صحبت‌های بانوی کشاورز را ثبت کنم گفتم، کار ما در عرصه خبر و بسیج رسانه گیلان مطالبات شماست، مطمئن باشید انعکاس می‌دهیم و تا حصول نتیجه پیگیری میکنیم.

در حین صحبت با این بانوی عزیز روستایی بودم که آقای رحیمی آمده و می‌گوید، «کشاورزی کار سختی است دخترم! ما با کار و سختی کار عجین شده ایم، این رنجِ برنج برکت دارد اما آب وعدم لایروبی کانال‌ها مطالبه جدی ماست، که اگر نباشد کار روی زمین می‌ماند» کمی آن طرف‌تر مادر زحمت کشی آرام آرام خود را به شالیزار می‌رساند تا به زمینش سری بزند، گفتم مادر جان اوضاع چه طور است؟! خندید و گفت: «هرچه باشد ما شکر گزاریم! الحمدالله که رزق و روزی برقرار است هرچند که با سختی همراه است».

دلتنگ ریش سفیدی‌های پدربزرگ

راستش این روزها که منتهی به انتخابات است، عجیب و عمیق دلتنگ پدربزرگم شده ام، سالهاست در جمع ما نیست و در بین ملکوتیان از آسمان نظاره‌گر ماست اما این روزها عجیب به یاد ریش سفیدی‌هایش افتاده ام، آخر او ریش سفید محل بود و حرفش حرف! و همه روستاها به احترامش تصمیم گیری و تصمیم‌سازی می‌کردند، دلتنگ روستا و ریش سفیدی‌هایش و به یاد پدربزرگم تصمیم گرفتم این بار به عنوان یک کشاورز زاده‌ای که رنج برنج را از کودکی دیده و آموختم، همراه در بین کشاورزان روستاهای مختلف حاضر شوم برای احصای مطالبات کشاورزان.

ریش سفیدی فیلسوف‌ها

محل به محل که می‌رفتم با دیدن حال و هوای ریش‌سفیدی بزرگ‌ترها، دلتنگی بیشتری به سراغم می‌آمد، آخر یکی از ریش‌سفیدها در ورودی روستا جلوی قهوه‌خانه در گعده‌ای داشت می‌گفت، «پسرجان به حرف من گوش بده! فلان کاندیدا اصلح‌تر است و دلیلش این است و…» و آن یکی می‌گفت: «آخر پدر جان! فکر می‌کنی اصلاً هرکدامشان رای بیاورند، به فکر من کشاورز هستند؟» ریش‌سفید محل می‌گفت: من خود کشاورزم، کشاورز زاده‌ام و می‌دانم رنج برنج یعنی چه! اما مسئول تکلیفی دارد ما هم به‌عنوان یک فرد در جامعه تکلیفی داریم، اگر ما تکلیفمان را درست انجام ندهیم، با آن مسئولی که تکلیفش را درست انجام نداده هیچ فرقی نمی‌کنیم، خندید و ادامه داد: «ما رای می‌دهیم تا به مسئولینی که به تکلیف خود پایبند نیستند بگوییم ما مثل هم نیستیم». با خود. گفتم احسنت به این نگاه فلسفی! رو به همکارم گفتم، «شنیدی چه گفت؟!» گفت آری! اینجاست که باید بگوییم ریش‌سفیدی فیلسوف‌ها. از آنجا گذر کردم تا به شالیزار برسم دیدم آقای صادقی آمده تا به شالیزار سر بزند، خانم غلام نیا کارشناس کشاورزی سپاه هم از قضا آمده بود برای بازدید و معاینه خوشه‌های برنج! سلام و خداقوت گفتم و از حال و هوای انتخاباتی شالیزارهای گیلان پرسیدم.

با دست‌های پینه بسته کشاورزی رای می‌دهیم

یکی از کشاورزان که برای «یاور آمده بود با صدای بلند گفت: اینجا شالیزار است، سفتی زمین و سختی مراحل رشد را با همه وجودمان درک کرده‌ایم! ما برای رشد ایران عزیزمان، از سختی‌ها و سفتی‌ها گذر می‌کنیم و با دست‌های پینه‌بسته کشاورزی رای می‌دهیم. شنیدن صدای کشاورزان کمترین کاری است در برابر زحماتشان، چقدر شریف و خاکی، از خواسته‌هایشان حرف می‌زدند، از گرانی مراحل تولید تا ارزانی قیمت برنج که کمرشان را خم کرده بود، اما می‌گفتند ما به عهد خود با ایران عزیز ایستاده‌ایم و کوتاهی نمی‌کنیم. از نرسیدن کودهای ارزان‌قیمت تا عدم لایروبی به‌موقع انهار و کانال‌ها، از گرانی هزینه کارگر تا ارزانی فروش برنجها، از لزوم توجه به فروش تضمینی برنج تا رسیدگی دقیق متولیان امر کشاورزی، هرکدامشان موضوع یک گزارش جداست که به‌وقت مقتضی برای مطالبه خواسته کشاورزان جداگانه در قالب گروه‌های جهادی بسیج رسانه گیلان به آن خواهیم پرداخت ان‌شاءالله.